هدیه ای از طرف خداوند

تغییرات من

1393/3/31 12:05
نویسنده : مامان سعیده
512 بازدید
اشتراک گذاری

من الان سه ماه و 23 روز دارم.

این روزها حسابی می خندم، از تنهایی حوصله ام سر می ره، دوست دارم مدام یکی پیشم باشه و باهام بازی کنه. بعد از چند دقیقه تنها بودن بهونه می گیرم و شروع می کنم به ونگ ونگ زدن!

مامان با عروسکهایی که هیچ صدائی ندارند، بیشتر از چند دقیقه نمی تونه آرومم کنه، چون باید عروسکی باشه که حتما" آواز بخونه و یه صدایی داشته باشه تا من خوشم بیاد.

حتی یک جغجغه کوچیک کارائی ش از یک خرس گنده برای آروم کردن و خندوندن من راحت تره و اینجوری بود که مامان و بابا با خودشون گفتند: به جای خریدن این همه عروسک بزرگ بی سر و صدا باید کلی عروسکهای آوازخون می خریدیم تا خانوم آروم شه.

یکی دیگه از تغییراتی که من این مدت داشتم اینه که دیگه موقع حموم کردن گریه نمی کنم، حسابی آب بازی رو دوست دارم و وقتی تو آب هستم می خندم و خوشحالم. یعنی اولش که وارد حموم می شم با تعجب محیط رو که برام جدیده نگاه می کنم، وقتی هم وارد آب می شم کلی می خندم و دیگه خبری از گریه کردن نیست.

راستی این بابای بد (!) همچنان محکم لپ های منو می کشه، بعضی اوقات صداهای عجیب غریب در میاره، تا حدی که جیغ من درمیاد و می ترسم، هرچی هم مامان دعوا می کنه فایده نداره که نداره. نمی دونم چقدر طول می کشه تا من به این شرایط عادت کنم، چون قطعاً بابایی دست از این کاراش برنمی داره و این منم که باید تسلیم شم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)